جعفر شهرى باف

51

طهران قديم ( فارسى )

جرنگاجرنگ استكانها كه شستن استادانهء آنها نغمه‌ى هزار دستان به گوش مىرساند درهم آميخته حالى بوجود ميآورد و نشئه ترياك ترياكيان را چندان مينمود . علاوه بر اينها ( قند بده ) زيبارويى بقول اهل حال ( كاكل پروپا ) ى آن كه دلگرمى عشاق صورت باز و شيرين كامى لفت و ليس‌گران ميگرديد . پسر بچهء پانزده شانزده ساله از نمونهء ديگر قند بده‌هاى قهوه‌خانه‌ها كه طشتك قندى بدست گرفته بدنبال ( چاىبده ) « 11 » به راه ميافتاد و آنهائى كه چاى ( قند پهلو ) « 12 » ميخوردند يكى سه حب قند در دستشان ميگذاشت . شكر لبى كه نبات زبان را با طشتك قند همراه داشته مشتريان را طوطىوار اسير قند و نبات خود مينمود و شيرين دهانى كه بوسيله قند خود دو چاى را بمشتريان ده چاى ميفروخت ! « 13 » ديگر احترام شايسته و بصيرانه صاحب قهوه‌خانه بمشتريان كه هر كس را بفراخور حال خود عزت ميگذاشت و بعد از آن ( مثنوىخوان ) خوش لحنى كه صبح‌ها مردم را بصوت داودى خود مشغول داشته وافوريان را به سير ملكوت عرفانى ميفرستاد و ( نظامىخوان ) نيكو بيان عصرهاى آن كه با عطر ادبيات داستانهاى عشقى كتاب خمسه ، شور و حالى داده بيحالان از كار افتاده و سست استخوانهاى افيونى تن و جان از دست داده را عشق و نشاط ميبخشيد ، و در آخر وجود پاتوق‌داران و مشتريان دائمى آن مانند مطربهاى خوش‌سخن طرب‌آور و سياه دلقك‌هاى مسخرهء آنان كه با اين و آن به لودگى نشسته شيرين‌زبانى ميكردند و بعد از همه بچه رقاصهاى نيكوروى و موى آنان كه شيخ و شاب را شيفته خود ميساختند ، همه اسبابى بودند كه قهوه‌خانهء سيد ولى را كه از بىرونق‌ترين قهوه‌خانه‌هاى شهر بود به صورت رواج‌ترين قهوه‌خانه‌ها درآورد . اينك تا صفا و جاذبيت و كشش قهوه‌خانهء سيد ولى را نيكوتر توجيه كنيم لازم به دو نمونه از نظرات مشتريان آن مىباشد كه بياوريم :

--> ( 11 ) . فروشندهء چاى ، كارگرى مخصوص كه استكانهاى چاى را با سر انگشتان گرفته دور راه ميافتاد و جلو مشتريان ميگرفت . از تخصصش اينكه گاهى تا پنجاه استكان چاى بر روى دست از پنجه تا ساعد ، قند پهلو و شيرين و قنداق چيده راه ميافتاد و جلو مشترى كه ميگرفت همان استكان به دستش ميرسيد كه به روى دست چيده بود ! ( 12 ) . چايى شيرين نشده كه قند را به دهان نهاده چاى را بالايش بنوشند . خلاف شيرين كه قندش را قهوه‌چى خود در استكان مىانداخت . ( 13 ) . بخاطر قند بده گاهى دو چاى را كه ديدارى با وى تازه كرده سخنى با او گفته نظرى به صورتش اندازند تا ده چاى و زيادتر ميخوردند .